تبليغاتX
و حالا که شده ایم مثل مترسک ها...
میزگرد غزل مدرن و غزل موسوم به پست مدرن، رباعی، ترانه، مثنوی، طنز دانشجویی، اجتماعی و سیاسی و ...

به نام آنکه خدای است

درود دوستان خوبم. در این پست، بیانیه ی «غزلْ‌واژه» را که چندی پیش(۱۳۸۹) رسماً منتشر کرده بودم تقدیم می کنم.

و همانگونه که در متن بیانیه گفته ام و در کتاب " و تو را شنیدم روزی که اتفاق افتادی" نیز منتشر کرده ام:

(همه‌ی شکل‌های پیشنهادی و نظرهای در حوزه‌ی غزل تا امروز مورد احترام می‌باشند و این فرم در کنار دیگر فرم‌ها، پیشنهادی برای غزل امروز ایران است. بدیهی است که شکل و بافت اصیل غزل و آنچه از پیش به ما رسیده است زیباترین فرمی است که از این قالب انتظار می‌رود و همواره دلنشين و زيباترين خواهد بود.)

با سپاس

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

«غزلْ‌واژه»

(بيانيۀ پيشنهاد فرم تازه‌اي در غزل امروز ايران)

* محمود طیّب(mahmoud.tayyeb@yahoo.com)

** از ويژگي‌هاي برجسته‌اي كه مي‌تواند امروزه و بعدها کتاب «و تو را شنیدم/ روزی که/ اتفاق افتادی»(1389، تهران، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌ای دفاع مقدس) را به گونه‌اي متفاوت جلوه دهد انتشار غزل‌هايي با شكلي ديگرگونه و تازه (نو) است به ضميمۀ بيانيۀ اين شكل تازۀ شعري كه آن را «غزل‌واژه» نام نهاده‌ام.

كارهاي فراواني در حوزه‌هاي شعر عاشقانه، اجتماعي، انتقادي و جنگ (و دفاع مقدس) زير اين شكل شعري نو كار كرده‌ام! در اين مجموعه غزل‌واژه‌هاي با محتواي جنگ و ادبيات پايداري منتشر شده است و برخي از غزل‌واژه‌هاي اجتماعي نيز در سايت‌ها يا مجموعه‌هاي جنگ‌واره به چاپ رسيده است.

بيانيۀ اين شكل نو، در كتاب «و تو را شنیدم...» به چاپ رسيده است و من در اينجا براي جلوگيري از دراز دامن شدن سخن و نيز براي معرفي كامل غزل‌واژه، متن كامل بيانيه را نقل مي‌كنم:

 

پیشنهاد فرم تازه‌ای در غزل امروز ایران

غزلْ‌واژه

در این شکل تازه، غزل به صورت سطحی موزاییک‌شده و منظم ارایه می‌شود و متن در همان شکل کلاسیک، با بافتی نو کار می‌شود. در این فرم، صنعت‌های بلاغی اگرچه با محدودیت‌هایی روبه‌رو می‌شود اما آن‌چنان فراگیر نیست که غزل آسیب جدی ببیند. تشبیه، تضاد، استعاره، حس‌آمیزی و پارادوکس برجسته‌ترین فنون بدیعی و بیانی هستند که همچنان قابلیت به کارگیری را خواهند داشت.

شعریّت ادبی تا اندازه‌ی فراوانی در این بافت، جای خود را به تصویرسازی‌های رئال و عینی می‌دهد. غزل بیش‌تر دوست دارد در خدمت روایت و تصویر قرار بگیرد تا «تغزّل»، احساس، تخیل و شعریت؛ با آن‌که رسالت غزل بیش‌تر همین گزینه‌هاست. اما با خواندن کارهایی از این دست، در کنار دیگر گونه‌های غزل، همان لطف فرم همیشه‌ی این قالب زیبا احساس می‌شود.

در این فرم تازه، فعل‌ها، حرف‌های اضافه و مضافٌ‌الیه از اندام جمله و ساختِ دستوری متن حذف می‌شود و غزل مجموعه‌ای از نام‌ها، صفت‌ها و اصوات است. شاعر می‌بایست قدرت تصویرپردازی و تسلط خود را در روایت و شعر، تنها در بستر این واژه ها نشان دهد و کارهای خواستنی و آرمانی مطلوب را بیافریند.

از سوی دیگر این نوآوری و دیگر نوآوری‌های در این راستا (:‌سالم) در مقایسه با دیگر نوآوری‌هایی که در عرصه‌ی غزل امروز صورت گرفته است مانند «بدعتِ‌ ناسازِ پست‌مدرنیزم» که به تخریب و نابودی این شکل زیبای شعری پرداخته است بسیار امیدوارکننده و شایان توجه است.

نخستين غزل در اين شكل را به طور رسمي در سال 1385منتشر كرد ه ام.(ر.ك: مجله ي هابيل، تخصصي دفاع مقدس، شماره ي 12 ، بهمن و اسفند 1385 ، ص 30)

پيش از آن همان غزل(غزلْ واژه ي انفجار) را در پانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس(1385 ـ اروميه) ضمن توضيح كوتاهي خواندم.

سپس چكيده ي بيانيه ي اين شكل را در سال 1386 براي كنگره ي سراسري غزل جوان ايران (هرمزگان ـ بندرعباس)،برای دبير كنگره ـ محمدعلي بهمني ـ فرستادم.

در سال 1388 اين غزل در كتاب «از حنجر ه ي كارون» (گزيده ي غزل دفاع مقدس استان خوزستان، ص 106 ) به چاپ رسيد و موازي با انتشار همين كتاب، نخستين شعر را در اين شكل (در قالب مثنوي 6 بيتي) از يكي از شاعران، در يكي از مجموعه هاي شعر دفاع مقدس ديدم . شعري كه بر همين وزن، و در بسياري موارد ، با همين واژگانِِ «غزلْ واژه ي انفجار» سروده شده است! (ر.ك: بوي تمشك، مجموعه ي آثار منتخب دومين جشنواره شعر پايداري استان يزد، 1388 ، صص 146ـ147)

شعري كه بی هيچ گماني شاعرِ آن، دوازدهمين شماره ي مجله ي هابيل را ديده بود اما به آن اشار هاي نكرد!

براي نمونه به دو بيت از اين شعر توجه كنيد:

قرآن، تفنگ، تانك، مسلسل، گلوله، درد

آرام، بيصدا، دل عاشق، صبور، مرد

سنگر، سپاه، صف، دل محكم، اميدوار

گردان عشق، لشكر عاشق، وصال يار

البته شاعر به چند نكته ي ساختاري در اين شكل توجه نكرده

است؛ مانند حروف اضافه و صف ت ها و نام هايي كه به صورت

مضاف اليه آورده است.

و همچنين تكرار برخي از واژه هايي كه در بيت هاي پيشين به

كاربرده است به طرح كلّي اثر آسيب وارد كرده است.

 

در این مجموعه، نزدیک به پنج کار به صورت غزلْ‌‌واژه در حوزه‌ی شعر جنگ کار شده است و در دیگر کارهای این مجموعه نیز بیت‌هایی به صورت پراکنده به کار رفته است. غزلْ‌واژه به صورت تک‌بیتی‌هایی در برخی از کارهای پیش‌تر از این دیده شده است و این یک امر طبیعی است که در کارهای خود نیز این‌گونه بوده است.

بهترین محتوایی که متناسب با غزلْ‌واژه به نظر رسید و تجربه شده است، محتوای اجتماعی ـ انتقادی است. غزل‌های فراوانی در اين حوزه کار شده است.‌ برای نمونه غزلِ زیر در حوزه‌ی شعر اجتماعی با حالتی شبه‌انتقادی از نخستين كارهاي از این دستِ نگارنده می‌باشد که البته صفت در رديف و همچنين مضاف و مضافٌ‌الیه در چند جاي ديگر به کار گرفته شده است:

پيرمرد کور

قرمز! چراغ راهنما، پيرمردِ کور

لرزان، ضعيف، روي عصا، ...پيرمرد کور

خلوت، سکوت، جمعه، خيابان، هواي گرم

زنبيِل، نان، خريد، دوا، پيرمرد کور

ماشين، شراب، مردِ جوان، پارتي، موزيک

سرعت، عبور، نقض، خطا، پيرمرد کور

ترمز...! شديد، ظهر، تصادف! صداي آه

خون! ضربه، قلب، جمجمه، پا پيرمرد کور

راننده، گيج، پرت و پلا، عربده، نهيب:

احمق! نفهم! سربه‌هوا! پيرمرد‍ِ «کور»!

راننده، گاز، دنده، خشن، بي‌محل، گريز

عابر: آهاي! مست! کجا؟!‌... پيرمردِ کور؟!

انسان، شرف، معاد ، عدالت، حساب، حشر!

دوزخ، عذاب، کفر، خدا،پيرمرد کور!

... يک نعش، گنگ، کنجِ خيابان، مچاله، سرد

تنها، کنارِ جوي، رها، پيرمرد کور!

 

همه‌ی شکل‌های پیشنهادی و نظرهای در حوزه‌ی غزل تا امروز مورد احترام می‌باشند و این فرم در کنار دیگر فرم‌ها، پیشنهادی برای غزل امروز ایران است. بدیهی است که شکل و بافت اصیل غزل و آنچه از پیش به ما رسیده است زیباترین فرمی است که از این قالب انتظار می‌رود و همواره دلنشين و زيباترين خواهد بود.(طیّب،1389: 19-22)

نمونه‌هایی دیگر از غزل‌واژه های من که به همراه متن بیانیه در کتاب«و تو را شنیدم/ روزی که/ اتفاق افتادی» در سال 1389 منتشر شده است:

و بعد هیچ

یک بمب... ناگهان متلاشی و بعد... هیچ

در هم زمین ـ زمان متلاشی و بعد... هیچ

کیهان غبار ـ قرن، فضا، کهکشان غبار

انگار آسمان متلاشی و بعد... هیچ

هر گوشه روی فنس، زمین، تانک، خاکریز

اندام یک جوان متلاشی و بعد... هیچ

دل، روده، پشت، شانه، جگر، سینه، دنده‌ها

سر، دست‌ها، زبان متلاشی و بعد... هیچ

...قانون زیستن اگر این جبرِ وحشی است

سرفصل‌های آن متلاشی و بعد... هیچ

...وقتی که از شعورِ خدا منع می‌شویم

گیرم که این جهان متلاشی و بعد هیچ

«آشوب»، «ظلم»، «نقضِ حقوقِ بشر»، «تضاد»

: شیطان، وجود آن متلاشی و بعد هیچ

نفرین به هر کدام شما ـ پست‌های شوم!

تندیس‌های‌تان متلاشی و بعد هیچ

دین و خدای‌تان همه تبعیض و اختناق

دین و خدای‌تان متلاشی و بعد هیچ!

(و تو را شنیدم/ روزی که/ اتفاق افتادی،صص 23 ـ 24)

 

یا:

شيميايي 1

          غزلْ‌واژه‌ی اعجاز

قلب، شريان، فشار، اكسي‍‍‍‍‍‍ژن

ناله، فرياد، حنجره، هن‌هن

جمعه، ياسين، بروج، رحمان، حشر

فاتحه، شمس، نور، انسان، جن

فتح، اعجاز، عجز، برگشتن:

حتم، ممكن، محال! ناممكن!

عزم، راسخ! اراده، دل، امّيد

قول، برهان، كلام، دم؛ متقن!

عشق، ناموس، آبرو: هستي!

خصم، دژخيم، مرتجع: موهن!

جنگ، حمله… مقاومت، ايمان

ضجه، خشكي، كوير، توفان، شن...

(و تو را شنیدم/ روزی که/ اتفاق افتادی،صص 44 ـ 45)

 

یا:

دزفول1

          غزلْ‌واژه ی دفاع

حادثه، دژخیم، تجاوز، ستیز!

بمب، وطن، خانه، بدن... ریز ریز

شهر: خطر، دلهره، موشک، هجوم!

ریخته، ویران، همه، زخمی، مریض

تانک، مسلسل، توپولوف، ژ.3، کلت!

حمله، منوّر، تله، مین، خاکریز

خاک شده کوچه، دکان، خانه هم

در ستم افتاده خدا، شهر نیز!

ما: زن، فرزند، سراسر، دفاع

دشمن: نیرنگ، شبیخون، گریز

قبر، کفن، روح، تقرّب، خدا

عرش، برین، وصل، تجرد، عزیز!

(و تو را شنیدم/ روزی که/ اتفاق افتادی،صص 58ـ59)

 

یا رباعی شلّیک!:

یک توپ، سه تا گلوله، شلّیک، هدف

بی‌علّت و بی‌مقوله، شلّیک، هدف

یک توپ، سه‌تا گلوله، یک مدرسه، بعد

سرمستیِ شومِ لوله، شلیک، هدف

(و تو را شنیدم/ روزی که/ اتفاق افتادی،ص120)

همان‌گونه كه در متن بيانيه نيز آمده است از آغاز شعر فارسي تا كنون كوتاه‌گويي و گزيده‌گويي باب بوده است و اين بيت نظامي را كه «كم‌گوي و گزيده‌گوي چون در / تاز اندك‌ تو جهان شود پر» بس به جا می‌دانیم. و همين است كه گاه در شعر فارسي- به ويژه از (دوره مشروطه (1284،1285-1304) به اين سو، به مصراع‌ها يا بيت‌هايي بر مي‌خوريم كه صرفاً چينش و بافتي از نام‌ها يا صفات هستند و شاعر از حروف اضافه، مضاف‌ها و فعل‌ها در متن بهره نبرده است. اما نكته اينجاست كه در همۀ آن موارد يا تعمدي در كار نبوده و يا اگر بوده، هر شاعر معمولاً به يك يا دو مورد تنها بسنده كرده است (آن‌هم در مصراع يا نهايتاً بيتي!) و نخواسته يا نتوانسته است شكلي نو را پديد آورد. همان گونه كه پيش از نيما (بي هيچ قياسي) شمس جهان كسمايي (1262-1340) كار يا كارهايي شكسته و كاملاً آزاد سروده و منتشر كرده بود اما تلاش‌هاي نيما بود كه مشكلي نو را رسميت بخشيده و تثبيت كرد!تا قضاوت و ديد منتقدان، شاعران، شعر‌دوستان و آيندگان چه باشد. «پایان»

------------------------------------------------------

و بیش پایدار باشید.

+ نوشته شده در  ساعت 21:45  توسط ( م.طیب)  | 

به نام خدا و درود به دوستان دوست ترین.

یک کار نو با چند رباعی کهنه و نو تقدیم می کنم.

باشد که بخوانید و چیزی بنویسد که راهبر اوفتد.

گزیده ای از سوابق علمی، پژوهشی و ادبی ـ فرهنگی خود را نیز در پایان آورده ام. تنها به قصد اینکه هیچ قصدی در کار نیست.!.

 

«جریان»

و تبسّم بزنیم

به عمو عزرائیل

 و نگوییم جهنم شوخی ست

یا بهشت

 نوعی قلقلک است

که خدا سوسک مان خواهد کرد!

و طراوت باشیم،

 گرم ـ بروسعت پاییزی باورهامان؛

تا هیاهو باشیم

توی مسکوتِ تب آلوده ی قرن ـ

توی ادراک مِلل ـ

 و خدا!

 ... برگردیم

از تونل های هراس آور و تاریکِ زمان

 به پریروز ـ

 به دیروز ـ

 به وقتی که گذشت

تا بدانیم که عشق، و ایمان را

 در لجن ها ی کفِ حوضِ پلشت

زیر سُم های خراشیده یک خر

حتی

 در نفس های پر از میکربِ یک سگ پیر

می توان پیدا کرد

 و پرستید ـ و داشت!

 و به آقای خدا قول دهیم

که از این بعد برامان نفسِ پشه مقدس باشد!

 و به تکریمِ مگس

سر قندان را

بگذاریم کنار

که نگیرد دل اش از وسوسه ی آدم ها

 که خدا

 در همه ذراتِ خودش

 جریان دارد...!

*  1381/1/1. گچساران. ساعت چند و نیم سپیده دمان. چند دقیقه پس از تحویل سال.

 

و اما رباعی ها که نام درست آن چهارگانه است:

 

ترانس

عشق تو بهم زد فرکانس دل من

پیش تو نخوانده باز شانس دل من

شد موج نگاه تو پر از پارازیت

تا آنکه دگر سوخت ترانس دل من!

 

* یادم است دوازده سال پیش: 1378 (هفده ـ هجده سالگی ام) بود که وقتی این رباعی را نوشتم تا مدت ها می ترسیدم آن را در انجمن ارجمند و خاطره انگیز شعر بهبهان ـ که اونجا عضو بودم ـ  بخونم. و وقتی یک روز اون رو در آغاز خوانش دو غزل خوندم یهو انفجار خنده و درخواست تکرار برای خواندن دوباره ی آن سالن انجمن را فرا گرفت. شعری که شاید اکنون قدیمی بزند.

* با این توضیح که به یقین می گویم که انجمن شعر بهبهان در فاصله ی سال های 1376 تا 1384 جزو بهترین انجمن های ادبی کشور بوده است. چه از لحاظ تعداد اعضا و شاعران قوی در دو حوزه ی غزل و سپید و ... و چه از لحاظ نقدها و راهکارهای ارایه شده و درصد کارایی برای راهنمایی شاعران تازه کار. انجمنی ادبی که متأسفانه از 1384 به شدت زیر شعاع حمله های غیر ادبی برون انجمنی و افراد شاعرنما و غیر فرهنگی شد. اتفاقی ناگوار که منجر به خروج خودخواسته ی شاعران اصلی و آزاداندیش از انجمن شد.

و پیش خواهد آمد پایان برگریزان.

کویر

آنروز مرا دبیر جغرافی خواست

پرسید چه چیز موضوع درس شماست

با یاد دل من همه با هم گفتند

امروز کویر درس جغرافی ماست!

1378                                                      

 

کَلَک

می مُردم و او قصد کمک هیچ نداشت

لبریز دلش غیر کلک هیچ نداشت

حتی به دلش سایه ای از عشق نبود

ای بشکند این دست نمک هیچ نداشت!

1378                                             

 

دوشاخه

* و این کار که مربوط به زمانی است که تلفن همراه نیومده بود:

هی! باز دل از دلم بریدی رفتی

فریاد دلم را نشنیدی رفتی

گفتم به تو فردا تلفن خواهم کرد

فردا تو دوشاخه را کشیدی ـ رفتی...

 

مکث

خوب است دلی به آسمان فکس کنیم

یا آنهمه خاطرات را عکس کنیم

هر جای غزل قافیه ای جور نشد

از شعر بمانیم، کمی مکث کنیم!

1379

 

وسواس

گفتم که برو، بودنت اینجا لالی است

ازمن بگذر که ماندنت پوشالی است

... حالا که تو رفتی و دلم پرشده است

وسواس گرفته ام که جایت خالی است!

1380

 

بمب گذاری

چندی است دلم ازعشق عاری شده است

یکپارچه درد و بیقراری شده است

یکباره تمام هستی ام ریخت به هم

انگار دلم بمب گذاری شده است!

1384

 

 

 

و در پایان ـ آنگونه که گفته ام ـ  گزیده ای از سوابق علمی، پژوهشی و ادبی ـ فرهنگی خود را می نویسم.

باشد که بعضی از دوستان گرانقدر پیش از نوشتن بعضی کامنت های خصوصی شان این موارد را بخوانند و بعد اقدام به گفتن سخنانی کنند که «فردا که پیشگاه حفیقت شود فراز» رهروی شرمنده نباشند.

و رسماً اعلام می کنم که این پیشینه های مختصر، در مقابل فعالیت های ادبی استادان بزرگ من در هر جا که هستند ناچیز است. و نیز در مقایسه با آثار و نوشته های بعضی از دیگر دوستان و خوانندگان گرانقدر. و امیدوارم حمل بر خودشیفتگی یا اظهار فضل نشود.

 

* الف. تحصیلات:

1. کارشناسی زبان و ادبیات فارسی روزانه ی دانشگاه شهید چمران اهواز.

* عنوان پایان‌نامه: «بررسی غزل مدرن ایران».500 صفحه. نمره ی پایان نامه: 20 .

2. کارشناسی ارشد روزانه ی همان رشته در دانشگاه سیستان و بلوچستان.

** عنوان پایان‌نامه: «بررسی غزل پست‌مدرن ایران». 600 صفحه. نمره ی پایان نامه: 20 .

* مدرس دانشگاه پیام نور.

 

* ب. کتاب ها:

1. مجموعه شعر آزاد «پرانتزباز...بنویس عشق». 1382. تهران. نگار و نیما. 96 صفحه؛

2. مجموعه شعر دفاع مقدس «و تو را شنیدم... روزی که اتفاق افتادی».1389. تهران. بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس، 150 صفحه.

3. مجموعه شعر آیینی «کجاست حادثه‌ی مهیبی که/ جامانده است/ پشت بافته های کفر». 130 صفحه؛

4. مجموعه شعر «و سنگ می شود این بال های بسته ترین». گزینه ی اشعار آزاد و اجتماعی، 150 صفحه؛

5. پژوهشی با عنوان «مدرنیزم و پست‌مدرنیزم در غزل امروز ایران»، 650 صفحه.

6. مجموعه شعر آزاد «و حالا که شده‌ایم مثل مترسک‌ها...». 120 صفحه.

 

 

*ج. مقاله ها:

1. مقاله با عنوان «نقد ساختاری غزل دفاع مقدس» سومین کنگره ادبیات پایداری، دانشگاه شهید باهنر کرمان.1389

2. مقاله با عنوان «غزل نو، در مرحله ی گذار به مدرنیزم» هفتمین همایش بین‌المللی استادان زبان فارسی.1389

3. مقاله با عنوان «گذار از مدرنیزم در غزل فارسی»،نخستین همایش ملی ادبیات و پژوهش های میان رشته ای، دانشگاه بیرجند، 1389.

4. مقاله با عنوان «گیتار زدن با پیانوی کاغذی»، در نقد کتاب و جریان پست مدرنیزم در غزل فارسی، کتاب ماه ادبیات، شماره ی 36، فروردین 1389.

5. مقاله با عنوان «روحی سرگردان، با میراثی از کلمات»، در نقد مجموعه شعر معاصر، کتاب ماه ادبیات. شماره ی 43، بهمن 1389.

6. مقاله با عنوان «پست مدرنیزم در ادبیات و غزل فارسی»، کتاب ماه ادبیات، شماره 40، مرداد 1389.

7. مقاله با عنوان «چند مقوله در پست مدرنیزم». در نقد جریان موسوم به پست مدرنیزم. 1388 .

8. مقاله با عنوان «بررسی غزل نو فارسی»، پنجمین همایش پژوهش های زبان فارسی، دانشگاه سبزوار.1389

9. مقاله با عنوان «بررسی مؤلفه های غزل پست مدرن ایران» به مجله پژوهشگاه علوم انسانی.1388

10. مقاله با عنوان «بررسی جریان مدرنیزم در غزل امروز». در نقد جریان مدرنیزم در غزل امروز ایران. 1388 .

11. مقاله با عنوان «بررسی جنبش های افراطی در ادبیات».1388

 

* د. گزیده ی مقام ها و سوابق شعری:

1. برگزیده طنز کشوری. کرمانشاه. 1381؛

2. برگزیده طنز سراسری دانشجویان. دانشگاه تهران. 1384؛

3. برگزیده دومین دوسالانه‌ی دانشجویان کشور. دانشگاه تهران. 1385؛

4. برگزیده ‌ی شانزدهمین کنگره‌ی سراسری شعر دفاع مقدس. ارومیه.1385؛

5. مقام اول کنگره استانی شعر دفاع مقدس خوزستان.اهواز.1386؛

6. مقام سوم همایش کشوری مبعث.تهران.1385؛

7. مقام دوم شعر انقلاب.اهواز.1386؛

8. برگزیده‌ی کنگره‌ی سراسری شعر عاشورا. تهران. 1386؛

9. برگزیده‌ی کنگره‌ی سراسری شعر عاشورا. شیراز. 1386؛

10. برگزیده‌ی اولین دوره‌ی خاطرات دانشجویی(شعر). تهران. 1386؛

11. برگزیده ی نخستین کنگره‌ی سراسری غزل پست‌مدرن ایران. تهران.1386؛

12. برگزیده‌ی کنگره‌ی سراسری شعر عاشورا. شیراز. 1387؛

13. مقام سوم کنگره کشوری شعر عاشورا. مشهد. 1387؛

14. برگزیده‌ی هفتمین کنگره‌ی کشوری الغدیر. اصفهان. 1387؛

15. مقام دوم کنگره استانی دفاع مقدس. زاهدان. 1387؛

16. برگزیده‌ی کنگره‌ی منطقه ای شعر ولایت. زاهدان. 1387؛

17. برگزیده‌ی کنگره‌ی شعر اجتماعی. اهواز. 1387؛

18. مقام اول همایش اینترنتی (سراسری) شعر کار و کارگر. خوزستان. 1387؛

19. مقام دوم کنگره‌ی سراسری شعر عاشورا. خوزستان. 1388؛

20. برگزیده‌ی کنگره‌ی سراسری نخستین جایزه‌ی ادبی ایران. تهران. 1388؛

21. مقام اول کنگره‌ی استانی شعر دفاع مقدس. خوزستان. 138929؛

22. برگزیده‌ی دومین کنگره‌ی سراسری شعر عاشورایی حنجره های سرخ. لرستان. 1389؛

23. مقام دوم كنگره ي منطقه اي اهل بيت (ع).زاهدان. لرستان. 1389؛

24. برگزیده‌ی نخست کنگره‌ی شعر جنوب ـ استان خوزستان. ماهشهر. 1389؛

25. برگزیده‌ی كنگره ي سراسری شعر دفاع مقدس. یزد. 1389؛

26. برگزیده‌ی كنگره ي سراسری شعر کار و کارگر. تهران1390؛

27. برگزیده‌ی كنگره ي منطقه ای شعر طنز لبخنده. لرستان. 1390؛

28. مقام اول نخستین همایش استانی شعر عاشورا. رهروان کربلا؛ خوزستان. 1390؛

29. مقام اول پنجمین کنگره‌ی استانی شعر دفاع مقدس. خوزستان؛ 1390؛

30. مقام اول نخستین همایش انتخاب کتاب شعر برتر خوزستان، 1390... .

...


در پناه او باشید

که همین نزدیکی است

لای این شب بوها

پای آن کاج بلند...

و نظر هم یادتان نرود.

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:56  توسط ( م.طیب)  | 

به نام دوست خوب مان خدا

«انتظار تو را می کشم

هرچه که باشد

به درک...

از سیگار که بدتر نیست!»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درود می گویم به دوستان خوبترین ام.

بی هیچ دیباچه ای (جز اینکه به خدا من سیگار نمی کشم و اون خودش یه کار جوششی بود که نمی دونم چه جوری نوشتمش...) سه کار تازه پیشکش می کنم.

باشد که پسند شما گرامیان بزرگوار اوفتد.

کار نخست غزلی عاشقانه است که صمیمانه سروده ام اش و برای کسی است که برای ام بسیار بزرگ، عزیز و ارجمند است. و پس از سرودن در آن هیچ دستکاری ای نکرده ام. دیگر کارها نیز به همین گونه اند.

کار دویم نیز در دو بخش است که نامه ی فریبا به خواهرش سیما در روستاست و کار سویم پاسخ سیما به نامه ی فریباست. و ایمان درست به گفته های ام در هر سه کار دارم.

 و نخستین را این است:

«نگار»

اي چشم هاي نيلي تو آسماني از...
هر لحظه از نگاه قشنگت جهاني از...
من هستم و هميشه ي سوزان دردها...
جوشيد روي سينه ام آتش‌ فشاني از...
دستانت... آنچنان كه گريزي به دوردست
موهاي تو شبي شده با كهكشاني از...
من عاشقانه ـ از ته دل دوست دارم ‌ات
احساس بي‌رياي مرا مي‌تواني از اين واژه هاي ساده بفهمي كه مال توست
يا عشق قلب كوچك من ـ

                      تا بداني از شوق خيال توست

                                    كه من شعر مي‌نويسم بر بلور عاطفه با واژگاني از...

...ديشب به خواب ديده ام آرام و باشكوه
از راه مي‌رسي و مرا مي‌رهاني از دست خيال هاي سراسيمه؛ اشك ها؛
                                                                آوار زخم هاي نهان؛ بيكراني از...
...از راه آمدي پرِ نور، آنچنان شگفت!
با جلوه اي نشسته به رنگين كماني از...
لب بر لبت نهادم و هی بوسه بوسه بو...
از صورت تو كنده شدم با دهاني از...

                    ***

 و دویم کار که در دو بخش است:

«از يك نامه»
...و اما خواهرم تینا چطوره؟!
ستاره ـ بچه ي شهلا ـ چطوره؟
همه خوبين؟ مامان گلم چي؟
فريده، كامران، سارا چطوره؟
اهالي جمله شون؛ همسايه ها هم؛
هواي دهكده بي ما چطوره؟
دو روزه بيقرارم جون بابا!
فريبا راستي بابا چطوره؟!
هنوزم دارو و قرصاشو داره؟
رديفه؟ با دِه بالا چطوره؟
مي دونم روستا زيباست ـ خوبه
مي دونم راحتي ـ اما چطوره بيايي پيش ما در شهر اصلاً؟!
ببيني زندگی اینجا چطوره!
بفهمي ما گرفتار چه هستيم!
چرا ما بد شديم؛ اينجا چطوره...

همه با هم غريبن، همدلي نيست!
فريباجان ببين دنيا چطوره!
دوباره از بدي ها حرفمون شد
ولش كن... بد نشي ـ دريا چطوره؟
ميري ساحل هنوزم مث قبلا؟
مىدوني حال ماهی ها چطوره؟!
دلم داره از اين روزا مي گيره
مي گم آبجي بگو

                     آيا چطوره كه ماها بس كنيم از شهر ديگه

                                                      بيايم روستا بمونيم ـ يا چطوره...
فريبا من ديگه می بوسمت ـ بای...
جوابم رو بدي! فردا چطوره؟


«پاسخ فريبا»
چطوري خواهرم سيما؟! عزيزم!
شدم خوشحال يك دنيا عزيزم!
ببين خيلى گلي! خيلي!
دمت گرم!
كه كردي باز ياد ما عزيزم!
خودت خوبي؟! فريدون، بچه ها چي؟
سحر، ساناز جون، سيناعزيزم!
و ما هم جملگي خوبيم، مرسي!
همه خوبن ـ ولي بابا عزيزم دوباره باز اعصابش بهم ريخت
                                                 ديگه بی فايدن قرصا عزيزم!
دوباره با دِه بالا بهم زد
تو خونه روز و شب دعوا عزيزم!
غريبي بهتره، چي بهتر از شهر!؟
نياي يكوقت پيش ما عزيزم!
                      كه اينجا غير قهر و دشمني نيست!
اهالي بد شدن حالا عزيزم!

 ...ميخوام از روستا كم كم بيام شهر
جهنم شد برام اينجا عزيزم!
قديما روستاها باصفا بود
قديما خوب بود اما عزيزم اگه حالا بياي قلبت می گيره
بله ـ اينجوريه سيما عزيزم!
نمونده چيزي از درياـ پس افتاد
همه رفتند ماهی ها عزيزم
نمكزاري
شده ساحل! نديدي
خدا هم قهر شد با ما عزيزم!
می آم پيشت ـ دلم تنگه برات! چشم
همين فردا و پس فردا عزيزم!

                    ***

و پایدار باشید

و در پناه اون دوست بالایی مون.( که می دونید دیگه...بالا در اینجا هم به معنای بالای متن است و هم بالای... .)

+ نوشته شده در  ساعت 18:50  توسط ( م.طیب)  |